ورزش زورخانه ای و کشتی پهلوانی بیرجند - هفته دفاع مقدس گرامی باد
 
ورزش زورخانه ای و کشتی پهلوانی بیرجند
اگر بخواهید جسم را به توانایى، به زیبایى و به بروز قدرتها و استعدادها برسانید، باید ورزش كنید
درباره وبلاگ


این وبلاگ، یک رسانه مستقل بوده و به هیچ عنوان زیرنظر گروه یا هدف خاصی مدیریت نمیشود. به جهت اینکه عمده فعالیت های ورزشی ما در زورخانه مالک اشتر بیرجند میباشد، به طبع آن بیشتر اخبار مربوط به این مجتمع ورزشی خواهد بود ولی قطعا سایر اخبار ورزشی مرتبط نیز در این وبلاگ منعکس میشود

فعالیتهای ورزشی این وبلاگ، مختص ورزش زورخانه ای و کشتی پهلوانی خواهد بود

با انتقادات، پیشنهادات و نظرات سازنده خود ما را در ارائه خدمات هر چه مطلوبتر یاری نمایید

مجتبی آهنی

تلفن تماس
09153614741

Instagram
zurkhaneh_malekashtar

Telegram
zurkhaneh_malekashtar

مدیر وبلاگ : مجتبی آهنی

زمانی که به دنیا آمدم 6 سال از شهادت شهید رجبعلی آهنی گذشته بود اما هنوز هیچ خبری و اثری از او به مادری که چشم به راهش بود نرسیده بود.
بعد از 18 سال دلتنگی و انتظار پیکر پاک او را برای خانواده اش آوردند...

شهیدی که لباس دامادی اش لباس خاکی جبهه بود...
شهیدی که سران عراق برای سرش جایزه تعیین کردند...
شهیدی که از شجاعتش در جبهه ها بسیار شنیده بودم...
شهیدی که بعد از شهادتش رادیو عراق به جشن و پایکوبی پرداخت و اعلام کرد که آهن خمینی خم شد...
شهیدی که درد برایش معنی نداشت بطوری که بعد از عملیات متوجه زخم های عمیق ترکش های خمپاره روی بدنش می شد...
شهیدی که از مهربانی ها و اخلاق نیکویش نسبت به دوستان بسیار شنیده بودم...
شهیدی که وقتی اسمش را می آورند با افتخار سرم را بالا می گیرم و سینه ام را جلو میدهم که او عموی من است و مایه افتخار من...
او الگوی من است و راهی است روشن،که من در آن قدم می گذارم...





 

در سال 1334 در روستای سلطانی از بخش نهبندان بیرجند، به دنیا آمد. در کودکی پدرش را از دست داد. مادرش که زنی فداکار بود، به سختی اما با شهامت توانست از خانواده اش حمایت کند.رجبعلی دوران ابتدایی را در همان روستا گذراند. اما در پانزده سالگی به تهران رفت تا در آن جا کار کند و بتواند مخارج خانواده اش را بپردازد.هنوز هجده ساله نشده بود که به صورت داوطلب، خود را به این دوره ی نظام وظیفه معرفی کرد و بعد از پایان سربازی به بیرجند بازگشت و در شرکت پی ریز محمدیه مشغول به کار شد. این دوره، فرصت مناسبی بود تا با چهره­ی امام خمینی آشنا شود و بتواند با قرآن و نهج البلاغه انس بگیرد. او شب های زیادی را به همراه دوستانش، درجلسات تفسیر نهج البلاغه شرکت می کرد و گاه ساعت ها می گذشت که قرآن می خواند و سپیده سر می زد و او احساس خستگی نمی کرد. همه ی این روزها، از رجبعلی آهنی مردی انقلابی ساخت. بازگشت او به تهران و شرکت در تظاهرات و حضورش در تظاهرات هفده شهریور، سبب شد تا بتواند به همراه روحانیون بیرجند، خط فکری جوانان شهر را رهبری کند. او که به وسیله ساواک شناسایی شده بود، مجبور شد تا روزها به صورت مخفیانه زندگی کند اما با تاریک شدن هوا، کارش را شروع می کرد و گاه تا سپیده صبح، مشغول تکثیر نوار و اعلامیه و پخش آنها بود.سامان دهی تظاهرات در بیرجند و روستاهای اطراف، جزو فعالیت خستگی ناپذیر رجبعلی بود.با پیروزی انقلاب، فرزندان انقلاب برای حراست از نهال انقلاب، جذب کمیته ها شدند و رجبعلی با عده ای از دوستانش، به کمیته انقلاب اسلامی پیوست.بعد از دفاع در برابر اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر در کوه های اطراف، به نیروهای جهادگر پیوست. برای زدن چاه آبی یا کاشت زمین کشاورزی. اما با شروع جنگ، می دانست که دیگر جایش در جهاد سازندگی نیست. آن گاه به نیروهای سپاه پیوست و برای آموزش به مشهد اعزام شد. در میان نیروهای اعزامی، چهره ی رجبعلی خیلی زود برای فرماندهان مشخص و ممتاز شد.او برای اولین بار به صورت داوطلب به جبهه ی جنگ اعزام شد و در عملیات طریق القدس به عنوان فرمانده گردان شرکت کرد. رجبعلی در عملیات طریق القدس، بر اثر ترکش خمپاره مجروح شد اما حاضر نشد در بیمارستان بستری شود و باز به جبهه برگشت و فرماندهی نیروی ویژه خراسان را به عهده گرفت. آن ها در این حمله موفق شدند ضربات شدیدی را به دشمن وارد کنند و پس از آن، در عملیات فتح المبین، از ناحیه ی دست مجروح شد.او نمی خواست نیروهای تحت فرماندهی اش با مشاهده ی زخمی شدن او، از جنگیدن دلسرد شوند و به همین خاطر، مجروحیتش را پنهان می کرد. حتی وقتی بعد از مجروح شدن به عقب منتقل می شد، زمان زیادی استراحت نمی کرد و باز به جبهه بر می گشت. وقتی برای سومین بار به جبهه اعزام شد، حمله ی بیت المقدس در راه بود و او به عنوان خط شکن و فرمانده گردان ابوذر وارد جنگ شد و در جریان آزاد سازی خرمشهر، بر اثر اصابت ترکش به ناحیه ی پشت و کمرش مجروح شد.ازدواجش مثل زندگی اش، ساده و بی پیرایه برگزار شد. در یک شب جمعه، در سایه ی یک دعای کمیل، دامادی با لباس ساده ی سپاه، زندگی جدیدش را جشن گرفت و هنوز یک روز از ازدواجش نگذشته بود که با یک پیغام فوری، خبر دادند که باید برای حفاظت از جان حجاج به سفر حج برود.به مکه رفت و پس از بازگشت از سفر حج، ابتدا به گلزار شهدا رفت و با دوستانش حرف زد، بعد به خانه آمد.دومین روز بازگشت از سفر حج بود که خبر دادند عملیاتی در پیش است و نیروها باید به جبهه برگردند. وقت رفتن بود. می دانست دیگر بازگشتی نخواهد بود. با مادر و نو عروسش برای آخرین بار خداحافظی کرد و بعد به زیارت امام رضا رفت و راهی جبهه ی جنوب شد.برای باز کردن معبر، با چند نفر از دوستانش، به میدان مین زد و دیگر برنگشت. پیکر پاکش پس از 18 سال دوری به زادگاهش بازگشت و در روستای سلطانی به خاک سپرده ­شد.




نوع مطلب : ورزش زورخانه ای، 
برچسب ها : شهید آهنی، دفاع مقدس، شهید، آهنی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1393/07/17 12:49 ب.ظ
خدارحمتشون کنه
دوشنبه 1393/07/14 03:07 ب.ظ
روحشان شاد و یادشان گرامی باد .
جمعه 1393/07/11 12:31 ب.ظ
شهدا شمع محفل بشریتند.مجتبی جان سلام.ما هم گرامی میداریم یاد و خاطره دلاور مردان هشت سال دفاع مقدس رو وبه دستان پدر و مادر شهدا بوسه میزنیم.راستش دوری از شما و جمع بچه ها ی زورخانه مالک اشتر خیلی برام سخته. و هنوز بعد گذشت سه هفته نمیتونم باهاش کنار بیام.از طرف من هم به تمامی دوستان و نونهالان عزیز سلام برسون آقا مجتبی،دوست عزیز.براتون سلامتی وموفقیت ارزو میکنم.یا علی.
مجتبی آهنی
سلام حسین آقا مشتاق دیدار
بخدا هر سه شنبه میگم این جلسه دیگه حسین آقا میاد که کلاس قران برگزار شه ولی خبری نمیشه از شما.
چشم حتما سلام شمارو میرسونم به بچه ها.
منتظر شما هستیم.
یاعلی مدد
پنجشنبه 1393/07/10 03:44 ب.ظ
سلام مجتبی جان

شهید آوینی میگه:

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند. اما حقیقت آنست که زمان ما را با خود برده و شهدا مانده اند.

شهدا رفتند تا ما ماندن را دریابیم. فلسفه خون شهید جز پیام روشن حرکت نیست. حال آنکه خیابانهای غبار گرفته در هجوم معصیت سالهاست وجدان زمان را زیر سوال برده اند. بازارهای مسخ شده در هیاهوی نان، سالیانی است که حقیق ایمان را به حراج گذاشته اند.

کوچه های که هر کدام به نام شهیدی آذین شده، فراموشی ما را جار میزنند، آنگاه که از مرثیه خون شهید، تنها آهنگ پروازش را میشنویم، آنگاه که در پس گریه های مادر شهید، زبانی برای تسلی نداریم جز مشتی واژه های کلیشه ای و الفاظی که نشان از بی دردی ماست.

به هوش باشیم که شهدا چشم بیدار تاریخند و در هر لحظه شاهدا اعمال ما. یادمان باشد که ما میراث دار حریم مردانی هستیم که رایحه معاد را در کالبد جهان ما دمیده اند ...

یادمان باشد راه دراز است و مقصد بلند.

خدا مادر بزرگ و عموی شهیدت رو رحمت کنه. آفرین. خیلی خوب بود
مجتبی آهنی
سلام ممنون صادق جان انشاالله که ما جز این گروه نباشیم و بتونیم ادامه دهنده باشیم.
خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه...





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic